رادین جانرادین جان، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

رادین، نفس زندگی

نامه شصت و هشتم .... رادین در باغ گلها

رادین عزیزم سلام پسرم، جمعه شب ما همراه با خاله ها به باغ گلها در کرج رفتیم. یه باغ زیبا که پر بود از گل. به شما و آراد هم خوش گذشت. ولی به خاطر شیطنهای آراد نشد که عکس دو نفره ازتون بگیرم. ...
17 شهريور 1392

نامه شصت و هفتم .... آخر هفته

رادین گلم، پنج شنبه ای که گذشت دوباره به برج میلاد رفتیم. البته اینبار با بابابزرگ، مامان بزرگ، عمو و زنعمو. و چون دیگه دو ساله شدی تصمیم گرفتیم که به بالای برج هم بریم. اولش استرس داشتم که نکنه گوشات درد بگیره ولی شکر خدا خوب بودی و کلی هم بهت خوش گذشت. گوشای خودمون هم کمی درد گرفت ولی دست شما یه شکلات دادیم که باهاش مشغول باشی تا اذیت نشی. خلاصه کلی داخل برج گشتیم و بعد رفتیم واسه خوردن شام. شما بیشتر از اینکه مشغول شام خوردن باشی مشغول دید زدن به پریزهای برق شدی !!!!! شب موقع برگشت هم زنعمو پیشنهاد داد که بریم پارک ارم. شما با اینکه خیلی خسته بودی و خوابت گرفته بود ولی زمانی که پارک مورد علاقت رو دیدی حسابی خوشحال شدی وازمون خواستی که بب...
12 شهريور 1392

نامه شصت و ششم .... رادین 28 ماهه

رادین گلم سلام عزیزم امروز شما 28 ماهه شدی. مبارک باشه گلم. وزنت 12.400 و قدت هم 93 هست. البته وزنت به محض اینکه بالا میره با یه سرماخوردگی کوچیک متاسفانه کم اشتها میشی و دوباره وزنت کم میشه. کلا حول و حوش 12 کیلو هستی. غذا خوردن هم عزیزم برات در اولویت آخره !! زیاد علاقه ای نشون نمیدی به خوردن. دیشب با بابایی رفته بودی پارک. جدیدا خیلی به تاب و سرسره علاقه پیدا کردی و حتی شده ساعت یازده شب واسه بازی رفتی. دیشب هم باز دیروقت شده بود و اصرار داشتی که بری. تو پارک بعد از بازی نی نی ها رفته بودند خونشون. بابا بهت گفته نی نی ها رفتند به به بخورند. شما هم بلند داد میزدی که نی نی ها بیاین، به به نه !!! قربونت برم که میخوای دوستات رو هم اغفال ...
6 شهريور 1392
1